الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
284
الغدير ( فارسى )
گامهاى استوارى در خطابه و نثر برداشتهام . - از آلودگى بركنارم ، از اينرو كه با دشمن شما در جدالم ، هدف تير فحش و ناسزايم . - آشكارا دم از ولاى شما زنم ، نه در پرده ؛ از دگران بيزارى جويم و باك نيارم . - سزاوارتر از من به ولاى شما كيست ؟ با آنكه رشتهء خاندانم به شما منتهى است . - دوستدار شمايم ، گرچه دشمنم دارند ، به پابوس شما روانم ، گرچه از پاى درمانم . - فتنهء روزگار ميان ما جدايى افكند ، ولى بازگشت ما به يك دودمان و تبار است . وى نيز در اين قصيده به سال 391 در روز عاشورا ، سبط پيامبر ، سيد الشهدا امام حسين عليه السّلام را مرثيه گفته است : - اينك سرزمين « غميم » است ، صلا در ده و سيلاب اشك از ديده روان ساز . - گر اين حصار بلند را وامى بر دوش است ، بپرداز و اگر خون دلى در اين خاكدان اسير است ، فدابخش و رها ساز . - يا برشو بر فراز جهاز شتران و يا با نظارهء اين ويرانه ، آبى بر آتش درون بيفشان . - خندقى به پيرامون ، همچون قوس كمان ، نزديكتر گودالى سياه پر از خاكستر ميراث مطبخيان . - اينك طناب بند خيمهها و در كنارش نشيمنگاه جوانمردان ، آتش دگران رو به خاموشى است ، جز آتش اينان . - و اين مهاربند ، ويژهء آن جوانان است كه با سمند زرد و سرخ خيمهء خود آذين بندند و ديگران با حلهء آويزان . - به خدا سوگند ، با كاروانى بر گرد اين ديار از حركت بازماندم كه دستها بر جگر نهادند . - با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كردند و از سوز دل جامه بر تن دريدند . - چندان در اين ماتمسرا ماندند كه گويا شتران و استران را در جاى خود ميخكوب كردهاند . - سپس راه در پيش گرفتند و آبشخور آنان ، سيلاب ديدگان بود و توشهء راهشان غم و اندوه .